ّ
لوکس بلاگ
موضوعات آخرین نظرات بچه ها آخرین نطرات![]() پاسخ:سلام عزیزم عاشقان ماه، ملکه هفت روزه، ملکه کی ، نقاشی مهتاب روی ابرها. ملکه اهنین - 1400/6/2 ![]() پاسخ:ممنون از شما - 1400/6/2 ![]() حتما ی خبر از خودت بهم بده عزیزم پاسخ:سلام عزیزم قربون خانمی خوبم زیاد دیگه به وبلاگ سر نمی زنم مثل خونۀ ارواج شده فدات خانمی هستم سرم شلوغه کتابامه - 1400/5/17 ![]() به نظر منم این سریال دوست داشتنی خیلی خوبه من همه ی قسمت هاش رو در شبکه ی ۵ نگاه میکنم حتی شده تا نصفه شب بیدار میمونم تا ببینم و هر شب لحظه شماری میکنم ساعت ۱۱ بشه (یعنی در این حد فیلمش رو دوست دارم) ممنون ازکارگردان و بازیگران و تهیه کننده ی این فیلم. بهراد ایمانی ۱۲ ساله از تهران پاسخ:سلام اقا بهراد خوشحالم دوستش داری و ممنون از نظرت - 1400/5/4 ![]() من به تازگی دوباره زایمان کردم این یکی هم پسره مشغول اینم خخخخخ پاسخ:سلام نرگس جان ای جانم مبارک باشه به سلامتی. من که کلا از فاز سریال فعلا بیرون اومدم . یه مدت رفتم سراغ کتاب و یه مدت سراغ سریال باقی ملل. خوشحال شدم عزیزم. قدمش با روزی و با برکت - 1400/3/25 ![]() پاسخ: دقیقا همینه. داستان پررنگی که نداشت همین دو تا پسر بچه داستان رو کشوندن تا پایان. من که تا بهم رسیدن ذوقم پرید. اما بازم به عشق شخصیت اصلی ادامه دادم. ممنون از نظرت - 1400/3/10 ![]() سریال موشو دیدی؟رکورد لایک رو در پرومویز شکونده من که بشدت خوشم اومد عالی بودو کلا پشم ریزان حتما ببینش اگه ندیدی منظر نقدت هستم پاسخ:سلام نرگس گلی کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود. نه ندیدم خیلی وقته اصلا سراغ سریال نیومدم. اخرین سریالی که دیدم بریجرتون ها بود که دوست داشتم حالا دارم کتاب می خونم. باشه دیدم حتما ممنون از محبتت . - 1400/3/8 ![]() تمام و کمال موافقم...در کل برای اوقات فراقت خوبه ولی با توجه ب نمرش انتظار بیشتری داشتم پاسخ:وای اقا سید شمایید؟ چقدر خوشحال شدم از نظرتون. کجایید ؟ چه می کنید؟ خیلی وقته خبری ازتون نداشتیم. خوشحالم هنوز تو این حیطه هستید. من که خیلی وقته از کره اومدم بیرون رفتم سراغ کشورهای دیگه. تو این مدت کلی اتفاق افتاد و همه چی تغیر کرد. وای یه لحظه پیغامتون رو دیدم یاد گذشته ها افتادم. بله سریال خوبی بود. من با پایانش مشکل داشتم و مقدمه چینی زیادش. ممنون از نظرتون - 1400/2/25 ![]() پاسخ: من خودم ندیدم اما از من میشنوی اگه مطرح نیست و کمتر کسی سریال رو دیده ریسک نکن. اگر هم میخوای ببینی دو سه قسمت اول باید اگه راضی بودی بقیه اش رو بگیر من اولین سریالی که از بوگوم یادمه یه سریال جنگی بود که به عنوان برادر شخصیت اصلی بازی کرده بود فکر کنم ماسک بود - 1399/12/27![]() پاسخ: بذار یه تیتر می زنم اضافه می کنم کاری نداره - 1399/12/25 |
نوشته شده به دست Moon shine
به نام خدایی که فرمانروایی و خدایی تنها سزاوار اوست
سلام به همه ی دوستان عزیز از اونجایی که اکثر بچه ها سریال خاکستر عشق رو دیدن و جزو سریالاییه که خیلی سر وصدا به پا کرده ما این بخش ویژه رو برای مقایسه ی شخصیت های اصلی سریال افسانه ها وخاکستر عشق و بررسی بیشتر شخصیت های سریال گذاشتیم و امیدواریم مورد توجه شما عزیزان واقع بشه و دوستش داشته باشین.
من خودم افسانه ها روبیشتراز خاکستر دوست دارم حتی عاشقانشو هم بیشتر دوست دارم با اینکه عاشقانه ی خاکستر خیلی سر وصدا به پا کرد و خیلیا طرفدارشن ولی لی چن لن و لوژائو یائو برام یه چیز دیگه ان و اصلا به چشم دو تا کاراکتر ساده نمیدیدمشون وبرام مثل دوتا ادم واقعی بودن که بیخ گوشم زندگی میکنن وعاشق میشن اما شوفنگ وجین می رو با اینکه دوست دارم ولی فقط به چشم دوتا کاراکتر سریال بهشون نگاه میکنم و هیییچ وقت به اندازه لی چن لن وژائویائو برام قابل لمس نبودن وانقدر راحت حسشون نکردم وفقط محض سرگرمی نگاشون میکردم.خاکستر سریال خیلی خوبی بود و همیشه برام جزو بهترینامه ولی افسانه ها یه چیز دیگه است و اگه این حرفو میزنم به خاطر اینه که من اصلا به افسانه ها به چشم یه سریال نگاه نمیکنم و برام عین خود زندگی میمونه نه فقط یه سریال صرف که محض سرگرمی ببینمش بلکه یه زندگیه یه تجربه است وتک تک ادماش به شدت قابل درک ان وبه زندگی واقعی نزدیکن.هیچ کس اینجا سیاه یا سفید مطلق نیست همه خاکسترین حتی قهرمانای داستانمون مثل ژائو یائو ولی چن لن.درست مثل ذات واقعی ادما به خاطر همینه که احساس نزدیکی خیلی بیشتری به این سریال واین ادما میکنم. توی این سریال حتی قهرمانامون هم خیلی وقتا اشتباه میکنن.کارای بدی ممکنه ازشون سر بزنه و حتی ادم یه جاهایی ازشون میترسه.اینجا هیچ اصراری بر خوب بودن وسفید بودن مطلق قهرمانا نیست واونا هم مثل همه ی ادمای دیگه و مثل همه ی ماها اشتباهاتی میکنن و حتی گاهی تاوان سختی هم بابت این اشتباهاتشون میپردازن.
اما شوفنگ خاکستر یه قهرمان سفید بود که همیشه سعی میکرد کارای خوب انجام بده وهمه رو از خودش راضی نگه داره و تحسین دیگران رو به دست بیاره.یه ادم خوب وخوش قلب که خیلی خیلی کم پیش میومد خطا واشتباهی ازش سر بزنه یا دیگران رو از خودش برنجونه.یه ادم خونگرم واجتماعی که همه ی دور وبریاش دوسش داشتن وتحسینش میکردن.
اما اینجا ما لی چن لنو داریم.یه ادم سرد وخشک و جدی که ادما به جای اینکه تحسینش کنن ودوستش داشته باشن خیلی وقتا ازش میترسن و از روبرو شدن باهاش به شدت فراری ان.ادمی که به شدت عصبی وغیر قابل پیش بینیه اما در عین حال بسیارعاقل و اینده نگره ولی اصولا زیاد روی خوش به کسی نشون نمیده وشاید ادمایی که باهاشون رابطه ی صمیمی داره به اندازه ی انگشتای یه دستش هم نشن و جالب تر اینکه هیچ وقت هم هیچ تلاشی برای اینکه بین مردم خوب جلوه کنه نمیکنه و انگار که خودش هم دیگه به این وضع عادت کرده و اصلا سعی نمیکنه کاری بکنه که دیگران دوستش داشته باشن یا درکش کنن.حتی وقتی میخواد به دیگران کمک هم بکنه این کارو جوری انجام میده که خیلی تو چشم ومورد توجه نباشه. با ادما صمیمی نمیشه و مستقیم به کسی محبت وخوبی نمیکنه انگار که میترسه از اینکه به دیگران محبت کنه.میترسه چون اون نمیتونه همیشه خوب و مهربون باشه چون یه مانع درونی این اجازه رو بهش نمیده .گاهی وقتا خیلی زودعصبی میشه و ممکنه کارای وحشتناکی ازش سر بزنه به خاطر همینه که همیشه از همه دوری میکنه و سعی میکنه به کسی نزدیک نشه درست برعکس شوفنگ. لی چن لن یه ادم منزوی وافسرده ومرموزه و زمین تا اسمون با شوفنگ فرق داره.
شوفنگ اون اخرا به خاطر حس انتقام وبلایی که سرش اومده بود شخصیتش عوض میشه وتازه تقریبا مثل لی چن لن میشه که البته بازم به نظرم خیلی شبیه اون نبود چون شوفنگ اون اخرا تند مزاج وانتقام جو شده بود ودر عین حال بازم دلش واسه جین می میرفت یه جورایی میشه گفت بیشتر یه تند باد وعصبانیت زودگذر بود اون حالتش .
اما لی چن لن در عین مرموزیت و حتی گاهی وقتا ترسناک بودن انگار که یه ارامش خاصی داشت وشخصیتی که داشت تظاهر نبود وشخصیت واقعیش بود نه عصبانیت بود ونه کینه ونه حس انتقام بلکه شخصیت خودش اینجوری بود .و اینکه سعی نمیکرد پیش دور وبریاش محبوب باشه وترسی نداشت از اینکه بقیه ازش بترسن ودوری کنن برام جالب بود واقعا.
من خودم اون تیکه هایی رو که شوفنگ شخصیتش عوض شده بود و دچار اون حالت افسردگی وانزوا شده بود رو واقعا دوست داشتم وشاید بیشترین جذابیت خاکستر عشق واسه من همون تیکه ها بودن وشوفنگو به خاطر همون سکانسا واون بخش از شخصیتش خیلی دوست دارم.اگه دقت کرده باشین همیشه میگم که من عاشق اون 15-20 قسمت اخر خاکسترم اونم به خاطر همون شخصیت مرموز ومتفاوتی که اون اخرا شوفنگ داشت.
حالا فکرشو بکنین که لی چن لن ادمیه که از اول تا اخرش یه شخصیت منزوی ومرموز وپیچیده داره وهمیشه باعث برانگیختن حس کنجکاوی وحتی همدردی بیننده میشه.
میدونین به نظرم لی چن لن وشوفنگ یه فرق بزرگ دیگه هم با همدیگه داشتن شوفنگ از اولش یه ادم موفق وخوشبخت بود و خانواده ای داشت که همیشه حمایتش میکردن وادمایی که بهش اعتماد داشتن وحاضر بودن جونشونو براش بدن.کلی ادم دور وبرش بود که همیشه تحسینش میکردن وهر کاری که انجام میداد براش کلی به به وچه چه میکردن.ادمی بود که مشکلات زیادی توی زندگیش نداشت حد اقل تا قبل از اون اتفاقات وجریانات مشکلی نداشت وتقریبا میشه گفت زندگی خوب وراحت ومرفهی داشت.البته اصلا ادم بی عرضه و راحت طلبی نبود و شخصیت مستقلی داشت تقریبا ولی خب به هر حال شرایط زندگیش اونقدرام سخت نبود و خانوادش همه چیزو براش مهیا کرده بودن.پدری داشت که همیشه حمایتش میکرد ودوسش داشت ومادری که دست به هرکاری میزد تا از موقعیت پسرش محافظت کنه که البته اون کار ها اخرش به ضرر همون پسر تموم شد ولی خب به هرحال زندگیش حد اقل در ظاهر خوب بود وهیچ وقت از مهر پدرو مادری و گرما وعشق خونه وخونواده بی نصیب نبود حتی عموش با همه ی وجودش دوستش داشت به همین دلیل هم بود که یه شخصیت شوخ وپر شرو شور داشت و خودشو تو دل همه جا میکرد.چون هنوز اونطور که باید سختی ندیده بود.اگه دقت کرده باشین تازه توی قسمت 49 که داشت با موتسه حرف میزد شروع کرده بود به دیدن حقایق وچشماشو باز کرده بود وداشت واقعیتارو میدید وتا قبل از اون حد اقل توی تفکرات وخیالات خودش یه خانواده ی خوب ودوست داشتنی داشت که همه جوره کنارش بودن وحمایتش میکردن حتی اون اخرا پذ یرش این حقیقت تلخ که خونوادش اون چیزی که فکر میکرد نبودن براش سخت بود وبه سختی تونست باهاش کنار بیاد که همین قضایا هم باعث تغییرش شدن.
اما از اون طرف لی چن لن از اولش یه ادم تنها وبی کس وکار بود که یه عمر بدون هیچ گناهی تک وتنها توی دل یه کوه زندانی بود وتنها خاطره ای که از پدرش داشت یه خاطره ی تلخ ویه تصویر مبهم بود که تا اخرین لحظه ازارش میداد.یه ادم تنها وبی کس که هیچ وقت طعم محبت وعشق خانواده رو نچشیده بود وهیچ وقت گرمای داشتن خونه وخونواده رو حس نکرده بود.هیچکی بهش اعتماد نداشت وهمه به چشم یه هیولا میدیدنش وهر کاری هم که میکرد بازم برچسب پسر شیطان بودن از پیشونیش برداشته نمیشد ومردم حتی به انسان بودن هم قبولش نداشتن اون هم مردمی که خودشون همه جور ظلم وجنایتی رو مرتکب میشدن وبه هم نوع خودشون هم رحم نمیکردن اونوقت کاملا حق به جانب بودن ولی چن لنو پسر شیطان ویه هیولای وحشتناک میدونستن اون هم لی چن لنی که حاضر بود جونشو به خاطر سیر کردن شکم یه سگ ولگرد به خطر بندازه وتا سر حد مرگ کتک بخوره!!!.
حتی گاها اطرافیانش هم به چشم یه شیطان بهش نگاه میکردن. خیلی غریب وتنها بود وشاید بزرگترین دلیل اون انزوا ومرموزیت و افسردگی همین قضیه بود لی چن لن حتی بعد از ازاد شدن از اون زندان هنوز به معنای واقعی ازاد نشده بود وفقط جسمش بود که از اون بند وزنجیر رها شده بود ولی روحش هنوزم توی غل وزنجیر بود وتوی اون کوه محبوس بود.یه جورایی میشه گفت اون هیچ وقت طعم ازدی واقعی رو نچشید.لی چن لن ادمی بود که مجبور بود از همون اول رو پاهای خودش بایسته و زندگی سخت وتلخی داشت و همه جور سختی ورنجی رو کشیده بود.همین مسائل باعث میشدن که اون نتونه یه ادم پر شر وشور وشوخ وشنگی مثل شوفنگ باشه چون اصلا مدل زندگیش و مشکلاتش یه همچین اجازه ای بهش نمیداد. تنها کس وکاری که لی چن لن داشت فقط وفقط ژائو یائو بود.دختری که ناجیش بود.یه جورایی میشه گفت اولین انسان واقعی که دیده بود ژائو یائو بود وهمین باعث شده بود که انقدر بهش وابسته باشه ودوستش داشته باشه.چون تنها ادمی بود که تو زندگیش داشت برعکس شوفنگ که دور وبرش پر از ادما وکسایی بود که دوسش داشتن.لی چن لن ادمی بود که حتی دوستاش هم گاهی وقتا بهش شک میکردن.
اون مدام با خودش درگیر بود وهمه ی سعیشو میکرد که به شیطان درونش غلبه کنه وسر این قضیه هم خیلی اذیت شد.حتی تو قسمت 52 وقتی که یه دفعه تغییر کرد و دوتا از سربازا رو ناخواسته کشت وحتی نزدیک بود ژائو یائو رو هم بکشه حسابی به هم ریخته بود وبا یه حالت ملتمسانه ای به ژائو یائو میگفت کار من نبود قسم میخورم کار من نبود. لی چن لن حتی اختیار زندگیش هم دست خودش نبود و وقتی میخواست خودشو بکشه تا از این جهنم ابدی خلاص بشه و بیشتر از این به کسی اسیب نرسونه طلسم درونش این اجازه رو بهش نمیداد ونمیتونست حتی جون خودشو بگیره تا از این همه درد ورنج راحت بشه
نمیدونم شاید اگه لی چن لن هم زندگی وموقعیت شوفنگو داشت شخصیتش حتی از اون هم پر شر وشور تر و دوست داشتنی تر میتونست باشه...واقعا موجود غریبی بود.غریب اما دوست داشتنی وبا وجود اینکه ادم گاهی ازش میترسید ولی واقعا ترحم برانگیز بود. من در کل اون شخصیت مرموزو جدی وغیر قابل پیش بینی اما در عین حال مهربون وفداکار رو واقعا دوست داشتم.ابهت وجذابیت خاصی توی کارا ورفتاراش بود به طوری که ادم گاهی واقعا از ابهتش میترسید ونمیدونست که هر لحظه ممکنه چه کاری ازش سر بزنه.ادم منزوی بود که برای عشقش هر کاری میکرد ویه شخصیت پیچیده وجالب داشت که حس کنجکاوی ادمو بیدار میکرد. به هر حال امیدوارم اینجور شخصیتای چند بعدی وجذاب توی فیلم وسریالا بیشتر بشن وشخصیت پردازیا از این حالت سیاه یا سفید مطلق دربیان ومیدونم که خیلیا ممکنه شخصیتای شوخ وشر وشوری مثل شوفنگو بیشتر دوست داشته باشن اما اون غم وعشق ودردو تنهایی که تو نگاه لی چن لن موج میزد مطمئنا دل هر بیننده ای رو به درد میاره وخواسته یا ناخواسته شمارو با خودش همراه میکنه و وقتی به خودتون میاین میبینین که توی بطن زندگی و درد ورنج این ادم تنها غرق شدین و با دردش شما هم درد میکشین و با خنده ها وشادیش دل شما هم شاد میشه.
و اما یه طرف دیگه هم ژائو یائو رو داریم که زمین تا اسمون با جین می فرق میکنه.جین می یه دختر ساده ی چشم وگوش بسته است که همیشه ودر همه حال خوشرو ومهربونه وواسه همه دلبری میکنه و هر کسی که باهاش روبرو میشه جذب اخلاق ورفتار خوبش میشه.یه دختر مهربون واروم که خودشو تو دل همه جا میکنه و گاهی وقتا حتی ساده لوح وبامزه است.
اما ژائو یائو یه دختر محکم و جدیه که بعد از بلایی که سرش میاد کاملا افسار گسیخته میشه و از انجام هیچ کار وحشتناکی ابایی نداره و برای بالا بردن قدرتش با هرکسی حاضره در بیفته و هدفش فرمانروایی جهانه (یه جورایی این تیکه هاش منو یاد برکینگ بد مینداخت).
یه دختر به شدت قدرتمند و جذاب و مستقل که به کسی وابسته نیست و روابطش با اطرافیانش اصلا دوستانه نیست و مثل یه رهبر جدی وبی رحم رفتار میکنه و انتقام و بلندپروازی کاملا چشماشو گرفته به گفته ی خودش یه رهبر شیطانیه که به بی رحمی وقصاوتش معروفه ومردم از بردن اسمش هم وحشت دارن.دختریه که تک وتنها از اولش روی پای خودش ایستاده ویه فرقه ی بزرگ وقدرتمند رو پایه گزاری کرده واز صفر شروع کرده تا به صد رسیده و به قول معروف سرد وگرم دنیارو چشیده و مثل جین می یه دختر ساده نیست بلکه دختریه که یه فرقه ی بسیار بزرگ وقدرتمند رو رهبری میکنه وخوب بلده این ادمارو اداره کنه و با همه جور ادمی مقابله کنه.حتی دور وبرش پر از ادماییه که اگه یه لحظه غفلت کنه بهش خیانت میکنن اما این دختر اونقدر قدرتمند وباهوشه که دست وبال همه ی این ادمای فرصت طلبو بسته واجازه ی نطق کشیدن به کسی نمیده و هر حرکتی رو توی نطفه خفه میکنه
اما جالبش اینه که همین دختر بعد از تجربه ی مرگی که از سر میگذرونه خیلی چیزا یاد میگیره و به جایی میرسه که توی یکی از دیالوگاش به دوست و مشاور سابقش میگه که من همه چیزو توی این دنیا تجربه کردم حتی مردم وزنده شدم پس دیگه چیزی نیست که ازش بترسم.تنها چیزی که من الان ازش میترسم اینه که لی چن لنو اشفته ومظطرب ببینم.
و اما جین می و ژائو یائو یه شباهت جالب توی مدل زندگیشون داشتن اون هم اینکه هر دوی اونها تا یه سن مشخصی توی یه مکان خاص محدود شده بودن وحق خروج از اونجا رو نداشتن ولی تفاوتشون توی این بود که مکانی که جین می درش محدود شده بود پر از ادما و کسایی بود که دوستش داشتن وکلی دوست واشنا دور وبر خودش داشت.اما مکانی که ژائو یائو توش بود یه کوهستان خشک وبی اب وعلف بود که به کوهستان شیطان معروف بود و هیچ موجود زنده ای به جز ژائو یائو وپدر بزرگش و البته پسر شیطان که اونجا زندانی بود وکسی تا حالا ندیده بودش توش زندگی نمیکردن. و یه تفاوت بزرگ دیگشون این بود که جین می یه دختر خجالتی بود که وقتی پای عشق وعاشقی وسط میومد صورتش سرخ میشد واز خجالت سرشو مینداخت پایین.یه دختر محجوب به حیا که سر تا پاش پر از شرم وحیا ومتانت بود مثل خیلی از شخصیتای تاریخی که تا الان دیدیم.
اما ژا ئو یائو دختری بود که توی 80 درصد مواقع توی عشق پیش قدم بود و هیچ وقت توی لحظه های عاشقانه خودشو عقب نکشید یا احساس شرم وخجالت نداشت و کارا ورفتاراش یه کلیشه شکنی بزرگ توی شخصیت پردازی تمام شخصیت های زنی بود که تا حالا دیدم به خصوص شخصیت های تاریخی که اصولا زن ها توشون خیلی خجالتی وسر به زیر ومبادی اداب هستن.
و اما در اخر لو ژائو یائو دختر محکم و قوی ومستقلی بود که هیچ وقت در برابر سختیا خم به ابرو نیاورد وخیلی محکم با همه ی مشکلاتش مقابله کرد.یه دختر سرکش و طغیانگر که بعد از عاشق شدن تبدیل شد به یه زن بی نهایت عاشق پیشه وعاقل و صبورو این عشق شخصیتشو کامل کرد.دختر طرد شده ای که روی پای خودش ایستاد واز هیچی همه چی ساخت وتا اخرین لحظه با وجود تمام مشکلاتش کنار عشقش موند وعاشقانه همراهیش کرد و حتی لحظه ای از عشقش دست نکشید وخسته نشد.من این دختر شجاع و قوی وجذاب و صد البته خاص ومنحصر به فرد رو هرگز فراموش نمیکنم وتا ابد توی گوشه ای از قلب وذهنم حک میشه.
و لی چن لن شیطان دوست داشتنی ومظلوم وغریبی بود که هرگز تسلیم سرنوشت شومش نشد و تا اخرین لحظه برای ازادیش و به دست گرفتن تقدیر خودش جنگید و لحظه ای از تلاش ومبارزه دست برنداشت.یه قهرمان یا شاید هم یه ضد قهرمان متفاوت که برعکس قهرمان های معمولی بزرگترین جنگش با دیگران نبود بلکه با خودش و روح و نفس خودش بود.یه عاشق مجنون که خیلی وقتا اون عشق جنون امیزش قلب بیننده رو به درد میاره و باعث میشه پا به پاش اه بکشید وحتی اشک بریزید.این قهرمان خاص و متفاوت برای همیشه توی قلب وذهن من حک میشه وهیچ وقت فراموشش نمیکنم.یه شیطان جذاب بی نهایت عاشق و تنها.
اینم لینک میکسا وتیزر سریال که توی کانال خودمه و اگه کسی خواست بیشتر راجب سریال بدونه میتونه به اینجا هم یه سر بزنه.تیزرش رو هم خودم ترجمه کردم که لا اقل ادم بفهمه چی میگن.ومیکسا هم به جز یکی دوتا بقیش کار خودمه.
https://www.namasha.com/v/uRiqkQUE این لینک تیزره. https://www.namasha.com/v/62YfSShu اینا هم لینک میکساست. https://www.namasha.com/v/62YfSShu https://www.namasha.com/v/o1JwUqe7 https://www.namasha.com/v/ccz7nh6U https://www.namasha.com/v/ccz7nh6U https://www.namasha.com/v/vTmOqsFF https://www.namasha.com/v/idVhMCD4 https://www.namasha.com/myVideos اینم لینک کاناله.
تعداد بازدید از این مطلب: 2317
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
|
درباره نقد کره بهترین سریال های کره ای
آرشیو مطالب مطالب پر بازدید |